|
محمد مختاری
|
|
چه نرم مي آويزد باران در آفتاب پاييزي
شكوفه هاي خياباني خاموشند
و عاشقان كمتر آفتابي مي شوند.
اتاق خاطره اش را مي جويد
و ديدگانت در سايه هاي لرزان
بر آستانه ي پرسش .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
میهن من، خانه ای آفتابی است |
|
مهستی شاهرخی
|
|
برای خاطره داستان "خانه آفتابی" نوشته پرتو نوری علا
میهن من، خانه ای آفتابی است.
با حیاطی سر سبز،
و درختان خرمالو،
و یک درخت پربار انار،
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
احمد شاملو
|
|
روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد,
و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.
روزي كه كمترين سرود بوسه است.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
فریدون مشیری
|
|
دل من دير زمانی است كه می پندارد :
« دوستی » نيز گلی است ؛
مثل نيلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظريفی دارد .
بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد
جان اين ساقه نازك را
- دانسته-
بيازارد !
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
شعراز مانا آقائی - سوئد
|
|
خانم ها ، آقایان
اینجا تهران است
مرکز شایعه های مسموم
پایتخت عفونت های مزمن شهروندی
بخش سرایت مراقب های کشنده
که اضطراب ، سرگیجه و استفراغ را هویت ما
کرده اند
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>
|
| صفحه 11 - 15 از 20 |