|
در دیاری که بود فهم و خرد مایه ی رنج |
|
ابراهیم کاویان ( آگاه )
|
|
کس نپرسد که چرا خاطر ما محزون است یا چرا این دل چون آیینه ما درخون است
شاهد عدل و مساوات بگوئید کجاست که دل غم زده ام در طلب اش مفتون است
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
سیمین بهبهانی
|
|
در سالهای اول انقلاب در روزنامه ها خواندم که زنی را برای سنگسار بردند. چون زن زیر فشار سنگ نمرده بود و جانسختی کرده بود، پاسداری رفت و یک تکه سیمان آورد و زد تو سرش و کشتش.»
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
شکست قفس - با درودی به هما ،برای دویدن ِ ناصر زرافشان و د |
|
سیمین بهبهانی
|
|
بس نسنجیده که گویند
درین خطـّه ویران
پا به زنجیر اسارت
چه بر آید ز اسیران ؟
پا به زنجیر اسارت .. هنر آن است دویدن
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
مهر انگیز رساپور ( م. پگاه)
|
|
قسم به صبح نيرومند
قسم به تشخيص دهندگان
قسم به آخرين نگاهِ انسان
که حقيقت است اين سخن
... واين سخن
حقيقت است
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
پرویز داور پناه
|
|
جاودانه مَرد،
نام پر آوازه اَت ،
در ضمير ِ مَردم ِ آگاهِ ماست.
احمد آبادِ قشنگت ،
کعبه دلهای ماست.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>
|
| صفحه 16 - 20 از 20 |