Iranian Culture & Art Club of Fresno
کانون فرهنگ و هنرایرانیان فرزنو
Iranian Culture & Art Club of Fresno
صفحه اصلی arrow مقالات arrow تاريخچه اکتشافات نفت
تاريخچه اکتشافات نفت چاپ ارسال به دوست
مهندس بزرگنیا   

مهندس بزرگنیادارسی يک بانک دار انگليسی زمين شناسی بنام مورگان را برای جستجوی معادن طلا در استراليا استخدام کرد و او تصادفا" در کاوشهای خويش سنگی با عيار بالای طلا پيدا کرد و نتيجتا" موفق به اکتشاف ذخيره ای قابل توجه از طلا گرديد و ثروت بزرگی را نصيب  دارسی کرد .

  سالها گذشت و روزی تصادفا" او مقاله ای به قلم شخصی بنام مورگان را ديد که در آن از چشمه ها نفتی و رگه های قير در ايران گزارش شده بود ، او اظهار نظرکرده بود که ايران بر روی منابع عظيم نفت قرار دارد و درست در همين موقع بود که دنيا به اهميت نفت در تأمين سوخت کشتی و غيره پی برده بود دارسی با ديدن آن مقاله را بفال نيک گرفت  به خصوص که گزارش گر آن شخصی بنام مورگان بود و او اسم مورگان را برای خويش با شگون ميدانست و بدنبال اين جريان وی در سال 1901 هيئتی را به ايران گسيل داشت و قراردادی برای اکتشاف نفت در ايران با پادشاه وقت مظفرالدين شاه قاجار امضاء نمود طبق اين قرارداد دارسی مبلغ 20000 پوند به پادشاه پرداخت نموده و قرار شد ساليانه معادل 16% از منافع را نيز بدولت ايران به پردازد . بدنبال اين قرارداد شخصی بنام Reynold  را استخدام نموده و برای اکتشاف نفت به ايران گسيل  داشت . تا 7 سال پس از امضاء قرارداد دارسی بيش از نيم ميليون پوند در ايران خرج کرده و نفتی نيز پيدا نکرده بود در آن موقع او در آستان ورشکستگی قرار گرفته بود تصميم گرفت که از اکتشافات نفت صرفنظر نموده و عمليات حفاری در ايران را متوقف کند .

در اول ماه مای سال 1908 دارسی تلگرافی مبنی بر متوقف کردن عمليات حفاری برای  Reynold  فرستاد و به او  دستور داد که به انگلستان برگردد .

در اين موقع رينولدز تمام زحمات طاقت فرسای خويش را بر باد رفته ديد او مطمئن بود که حتما" آن همه آثار نفتی نميتواند بدون ارتباط با ذخائر عظيم نفتی باشد و درکمال ياس و نا اميدی تصميم گرفت تا رسيدن نامه ای رسمی از طرف دارسی عمليات حفاری را ادامه دهد .

در 26 ماه مه سال 1908 او در چادرخويش در خواب بود و عمليات چاه شماره 1  مسجد سليمان ادامه داشت که در ساعت چهار صبح به صدای غرش فوران نفت از خواب بيدار شده و چون از چادر خويش بيرون آمد مشاهده کرد که نفت با ارتفاعی زياد با فشار از چاه فوران ميکند .دراين موقع ارزش نفت بر دنيا معلوم شده بود و درپائيز آن سال شرکت نفت Persian -  Anglo  برای ادامه اکتشافات نفت در ايران تشکيل گرديد.

در سال 1913 يک سال قبل از شروع جنگ جهانی اول وينستون چرچيل                            (  Winston  Cherchil) وزير وقت دريا داری انگلستان که جهان را در آستانه جنگ می ديد وجود نفت را برای پيـروزی انگلستــان در جنگ حـياتی ميــدانست و با پرداخت000/000/2 پوند 51% از سهام شرکت Anglo  Persian را برای دولت انگلستان خريداری نمود.  و بدنبال آن فعاليتی شديد برای استخراج و صدور نفت از ايران شروع گرديد. اولين خط لوله کشی در ايران در سال 1911  کشيده شده و در سال بعد جريان نفت بخارج از کشور شروع شد  در سال 1914 مقدار استخراج کمتر از 000/500/1 بشکه در سال بود در سال 1920 به 5 برابر يعنی 000/500/7 بشکه رسيد . و شرکت Anglo  Persion در در جه اول نفت را با تخفيف زياد به نيروی درياداری انگلستان  ميفروخت و اضافه بر ،مايحتاج نيروی دريا داری وارد بازار ميشد و درسال 1920 در آمد ايران بحساب 16 درصد از سهم منافع فقط 47000 پوند بود .

در سال 1921 حکومت خاندان قاجار سقوط کرد و در سال 1928 رضا شاه از دولت خواست راه حل عادلانه تری برای معامله با شرکت Anglo  Persian پيدا کند ولی دولت انگلستان آن اقدام رضا شاه را جدی نگرفت و حدود 4 سال مذاکرات بطول انجاميد در اين موقع يعنی   1932 رکود اقتصادی شديد اقتصادی سراسر دنيا را دربرگرفت و پرداخت های شرکت  نفت Anglo  Persian بدولت ايران رو به نقصان گذاشت .

رضا شاه که از آن جريان بشدت خشمگين شده بود کابينه را احضار کرده و وزرا را به باد فحش گرفت که چرا آنقدر تعلل کرده اند و دستور داد که پرونده مذاکرات رانزد او بياورند و وقتی پرونده را نزد وی آوردند فحش بيشتری به وزرا داد و پرونده را در بخاری انداخت و روز بعد شرکت نفت Anglo  Persian را مطلع کرد که او قرارداد دارسی را لغو کرده است شرکت نفت به         سازمان ملل متحد شکايت کرد ولی نمايندگان ايران شرکت را متهم کردند که مرتبا" در پرداخت سهم ايران تقلب کرده است و ايران را از حق قانونی خويش محروم نموده . شرکت دريافت که از طريق مراجع بين المللی موفقيتی نخواهد داشت و ترجيح داد که مستقيما" با  رضا شاه وارد مذاکره شود .

در مذاکرات انجام شده ، مورد امتياز به 4/3 تقليل يافت و شرکت تعهد کرد که هيچگاه در سال کمتر از 000/975 پوند به ايران نپردازد و نيز وضع کارگران شرکت را بهبود بخشد و در عوض     32 سال ديگربمدت قرارداد اضافه شد و چون رضا شاه از نام Anglo  Persianخوشنود نبود اسم شرکت بهco Anglo  Iranian Oil تغيير يافت .

شرکت از عقد اين قرارداد که تسلط آن را بر نفت ايران تا مدت زيادی تعهد می کرد خوشنود بود . بعلاوه معامله با رهبری که همه امور را به فرمان خويش اداره می کرد راحت تر از معامله با حکومتی دموکراتيک بود .

در اين موقع رضا شاه دست به اقداماتی عمده زد و به ساختن مدارس ، بيمارستان ها ، دانشگاه ،جـاده ها ، راه آهـن ، خيابان کشـی و نو سـازی شهرها پرداخـت و اگر نامه به آدرس Persian به  ايران می رسيد بر گردانده ميشد .

رضا شاه روش اتا تورک ، هيتلر و موسولينی را تمجيد ميکرد و هيتلر را طرفدار آريائی نژادان و بالطبع ، ايرانيان می ديدند و هزاران کارشناس آلمانی در سراسر کشور در رشته های مختلف در انجام پروژه های عمرانی بکار گماشته شدند و آن  مسئله نگرانی شديد متفقين را در پی داشت و پس از شروع جنگ در 25 ماه اگوست سال 1941 سبب شد نيروهای متفقين وارد ايران گرديده و در 16 سپتامبر رضا شاه به ژوهانسبورگ تبعيد گردد وسه سال بعد در آنجا در گذشت.

در طول سالهای جنگ محيط بازتر سياسی در ايران ايجاد گرديد و مردم روز به روز به حقوق قانونی خويش بيشتر آشنا شدند . در اين موقع استخراج نفت ا ز حدود 000/000/32 بشکه در سال 1941 به 000/000/83 بشکه در سال 1945 رسيد .

يک سال پس از خاتمه جنگ کارگران صنايع نفت دست به اعتصاب زدند کاری که امکان آن در زمان رضا شاه وجود نداشت و بين اعراب مزدور انگلستان و کارگران جنگ خونينی در گرفت و بيش از يکصد نفر کشته و زخمی شدند و بالاخره مديران شرکت با اکراه با قسمتی از درخواست های کارگران موافقت کردند ولی هيچگاه تعهدات خود را انجام ندادند و در عوض در کشتی های جنگی انگليس در آبهای ايران دست به مانور زدند .

در سال 1947 مجلس ايران دادن هرگونه امتياز بخارجيان را ممنوع نمود و از دولت خواست که که قرارداد نفت ايران و انگليس را مورد تجديد نظر قرار دهد .

نماينده ای که مبتکر آن پيشنهاد بود فردی وطن پرست بنام محمد مصدق بود که در زمان حکومت رضا شاه بمدت 20 سال از هرگونه فعاليت سياسی بر کنار شده بود و حالا با شور هيجان به دفاع از منافع ايران قدعلم کرده بود .

او قبلا" نيز بارها بدفاع از منافع ملی بر خواسته بود و وقتی در سال 1919  از عهدنامه ننگين که ايران را بصورت مستمعره انگلستان  در آورده  مطلع شد با تمام قدرت و توان خويش به مبارزه با آن برخواست با ساير ايرانيان مقيم اروپا به مکاتبه پرداخت به سازمان ملل متحد بر عليه آن شکايت کرد . دولت آمريکا آن قرارداد را بشدت مورد اعتراض قرارداد و Wilson رئيس جمهور آمريکا تنها رئيس دولتی بود که از تقاصای ايران در مورد پرداخت خسارت از طرف دولتين روس و انگليس بخاطر اشغال ايران در زمان جنگ بين الملل اول حمايت کرد.

در تمام سالهای جنگ ايران ميليون ها بشکه رايگان نفت سوخت کشتی ها و ماشين های جنگی متفقين را تأمين ميکرد و هيچگونه حساب و کتابی هم در ميان نبود.

پس از خاتمه جنگ  و خروج نيـروهای آمريکا و انگليـس از ايران استـالين به بهـانه تهديد امنــيت داخلی شوروی از خروج سربازان خويش از آذربايجان خودداری نمود و دولت خود مختاری را درآنجا  سرکار آورد درآن موقع قـوام السـلطنه نخست وزير و سياست مدار معروف با استالين وارد مذاکراتی دوستانه شد و بادادن وعده وعيد و انتخاب تعدادی وزيران توده ای و نيز ترومن با  تهديد حمله اتمی ، بالاخره شوروی را وادار به تخليه آذربايجان نمودند .

در سال 1947 شرکت نفت انگليس در ايران سودی معادل 40 ميليون پوند را بدولت ايران در مقابل 000/20 بشکه در روز گزارش نمود و سهم ايران از اين سود که ايران هيچگونه کنترلی بر آن نداشت فقط 7 ميليون پوند بود و برخـلاف تعـهدی که در سال 1933 به رضا شـاه داده بود پـس از گذشت 14 سال هيچ اقدامی در بهبود وضع زندگی کارگران بهداشت و بازنشستگی و ايجاد مدرسه و بيمارستان و غيره انجام نشد و دراين موقع دستمزد حدود 50 سنت در روز بود و در موقع تعطيلات کارگران مزدی نداشنتد و مرخصی استعلاجی وجود نداشت وبيمه از کار افتادگی  Disability) (پرداخت نميشد خانه های کارگران از حلبی و کارتون ساخته شده و بنام کاغذ آباد بود از برق و آب آسفالت در محله های کارگری خبری نبود و در گرمای کشنده تابستان خوزستان وسيله خنک کردن در مغازه ها  بشکه های آب بود که صاحبان روی آن نشسته و با مشتريان معامله ميکردند در عوض در بخش انگليس نشين زمين های گلف چمن کاری و گل کاری های مفصل و خانه های مدرن با تهويه  ) (Air Condition  برای کارمندان انگليسی تهيه شده بود .

در سال 1947 نمايندگان مجلس ايران خواهان رفتار عادلانه تری از سوی شرکت شدند و حتی 10 تن از آنان تقاضای الغاء قرارداد را نمودند .

با بالا گرفتن اعتراضات شرکت نماينده ای به ايران اعزام نمود و تعهد کرد که در آمد ساليانه  ايران هيچگاه از 4 ميليون پوند کمتر نگردد بعلاوه شرکت تعهد ميکرد تعداد بيشتری از ايرانيان را برای پست های بالاترتربيت کند و منطقه مورد امتياز را نيز محدود تر نمايد ولی هيچگونه اشاره ای به بررسی حقوق دولت ايران در دفاتر شرکت نشده بود . دولت ايران اين پيشنهاد را  بعنوان مباحث مورد مذاکره قبول کرد ولی نماينده انگليسی آن را بعنوان آخرين پيشنهاد  شرکت ميدانست و بدون هيچگونه بحث ديگربا هواپيمای شخصی ايران را ترک گفت اين بخش از پيشنهادات شرکت بعنوان قرارداد الحاقی معروف گرديد .

در آن موقع شاه از دولت خواست که قرارداد الحاقی راقبول کند و دولت نيز آن را پذيرفت ولی مجلس کلا" در اختيار شاه نبود و جرو بحث در آن باره بالاگرفت ، بالاخره دوره مجلـس پايان يافت . محمد رضا شاه ، از جريانات مجلس خوشنود نبود و تصميم گرفت در مجلس بعدی جريانات  در جهت تصويب قرارداد انجام گيرد و در تهران نمــايندگان جبـهه ملی  با اينـکه حائز اکـثريت بودند انتخاب نشدند  در اين موقع دکتر مصدق طی اعلاميه ای همه آنان را که طرفدار انتخابات صحيح بودند دعوت کرد در جلو منزل وی در خيابان کاخ جمع شده و از آنجا همگی در جلو کاخ  سلطنتی اجتماع کنند . در آنجا مصدق طی نطقی آتشين اعلام داشت تا موافقت شاه مبنی بر انتخابات صحيح در آنجا خواهـد ماند و سه شبـانه روز در جـلو کاخ نشسـت ، بالاخـره شاه که قصد سـفر به آمريکا را داشت کوشش ميکرد اوضاع ايران را آرام نشان دهد با خواسته های مصدق موافقت کرد.

مسافرت شاه به آمريکا به نتيجه ای نرسيد و ترومن از اهداف وی حمايت نکرد .

در آن موقع مصدق و طرفدارانش جبهه مشترکی را تشکيل دادند و او و شش نفر از بنيانگذاران جبهه ملی به مجلس راه يافتند .

ساعد مراغه ای نخست وزير قرارداد الحاقی را برای تصويب مجلس ارائه نکرد و پس از دو ماه شاه نخست وزير با قدرت تری را که معروف به طرفداری از انگلستان بود انتخاب نمود ولی او نيز         ( علی منصور ) ميلی با درگيری با پارلمان نداشت .

در 20 ژانويه 1950 مجلس هئيتی 18 نفره را برای بررسی قرارداد الحاقی انتخاب نمود و آن تهديد و دهن کجی بخواسته های انگلستان بود و دولت انگليس شاه را ترغيب کرد که فورا" منصور را عزل و رزم آراء رابجای او به نخست وزيری انتخاب کند.

رزم آراء افسری تحصيل کرده و با قدرت بود که رياست ستاد ارتش رابعهده داشت و بنظر ميرسيد که حريف مصدق و جبهه ملی نمی باشد . او چون رضا شاه معتقد بود که ايران بايستی با          سر پنجه ای آهنين اداره شود .

د رآن موقع Acheson وزير خارجه وقت آمريکا جوانی بنام George Machee را بعنوان معاون خويش در امور خاورميانه و نزديک انتخاب کرد او تحصيلاتش در رشته زمين شناسی بود و شرکتی برای کشف نفت در آمريکا به ثبت رسانيد و بزودی ثروتی سرشار بهم زد .

انتخاب  Macheeبا عث نگرانی وزارت خارجه انگلستان شد آنان از رقابت کمپانی های  نفتی آمريکائی در ايران نگران بودند و وقتی شاه در سال 1949 به واشنگتن رفت Machee در بيشتر ملاقات های وی شرکت داشت و او به شرکت نفت انگليس و ايران توصيه نمود که شايد وقت آن رسيده باشد که شرکت سهم عادلانه تری به ايران بپردازد ولی شرکت با آن توصيه موافقت نکرد و اعتماد داشت که موافقت با آن شرکت را به نابودی خواهد کشاند .

Machee   بار ها تذکر داد که اگر شرکت نفت انگليس و ايران خواستار تثبيت رزم آراء و تصويب قرارداد الحاقی باشد بايستی در سهم ايران تجديد نظر کنند . وقتی شرکت اصرار ميکرد که قادر به پرداخت مبلغ بيشتری به ايران نيست وی دستور داد که يکی از متخصصين معروف نفت گزارشی در مورد عمل کرد شرکت برای وی تهيه کند وآن گزارش    نشان داد که منافع شرکت 30-20 برابر بيشتر از مخارج آن بوده است و جواب شرکت به او آن بود که شرکت ، ايرانيان را برای اشغال مقامات بالا تربيت نخواهد کرد و دفاتر خويش را نيز برای حسابرسی باز نمی کند و سهم بيش تری از منافع را به ايران نخواهد داد .

آنچه که بنظر Machee غارتگری محض می نمود به نظر مقامات انگليس لطف و کمک جلوه ميکرد. آنان می گفتند که آن سرمايه و کوشش انگلستان و اطلاعات فنی کارکنان آن بود که به کشف و استخراج نفت در ايران انجاميد  آنان بودند که در ايران پالايشگاه ساختند و در 50-40 کشور جهان برای نفت ايران بازار پيدا کردند  بندرگاه ساختند لوله های نفتی کشيدند و مراکز توزيع  ايجاد کردند و بحريه عظيم برای حمل نفت ايجاد کردند .

دولـت وقت آمـريکا عميـقا" اعتـقاد داشت که اگر آمريکا با نيروهای ملی در کشورهای رو به توسعه در يک جبهه قرار نگيرد طولي نخواهد کشيد که آنان بسوی کمونيسم کشيده ميشوند .درآن موقع سفير انگليس در ايرانFrancin Sheperd نام داشت او معتقد بود که شرکت نفت انگليس در ايران وجودش برای ملت ايران منبع خير و برکت بوده و دليلی برای نارضايتی ايرانيان نمی ديد .

بر عکس Grady سفير آمريکا سرزمين فقر زده ای را مجسم ميکرد که شيره حياتی آن           بی رحمانه مکيده شده و منابع آن به يغما رفته . رزم آراء به انگلستان وعده تصويب قرارداد الحاقی را داد و زندانيان حزب توده را که پس از        سوء قصد بجان شاه در زندان بسر ميبردند با صحنه سازی از زندان فراری داده  و روانه شوروی نمود و به آمريکا قول مبارزه با کمونيسم را ميداد .

وقتی رزم آراء برای اخذ اعتبار به مجلس معرفی شد مصدق در نطقی آتشين او را بعنوان آلت اجراء اوامر انگلستان معرفی کرد . معهذا رزم آراء رای اعتماد لازم را بدست آورد و در آن موقع رزم آراء به شرکت پيشنهاد کرد که موافقت کند دفاتر مالی آن را بررسی گردد و ايرانيان در اداره صنعت نفت به بازی گرفته شوند و بخشی از پرداخت های ساليانه شرکت قبل از موعد به ايران پرداخت گردد ولی شرکت نفت با هيچ يک از آن تقاضا ها موافقت نکرد .در آن موقع نارضايتی از رفتار شرکت نفت به اوج  خود رسيد و حتی گروهی از روحانيون را در برگرفت . با نفوذترين روحـانی طرفدار مصـدق  آيت اله کاشانی بود که پدرش در زمان جنگ بين المللی  اول بر عليه انگلستان جنگيده و کشته شده بود و خود او نيز در زمان جنگ بين المللی دوم همراه سپهبد زاهـدی مدتی در توقـيف ارتش متفقين بر سر ميبرد او بلافاصله پس از آزادی نفوذ فوق العاده ای بهم زد و شاه که از آن مطلب نگران بود وی را به بيروت تبعيد نمود ولی بعدا" تحت فشار افکار عمومی با مراجعت وی به ايران موافقت کرد  و صدها هزار نفر در استقبال از وی شرکت نمودند و او خط مشی خود را حمايت از مصدق و جبهه ملی اعلام نمود او چون سيد جمال و خمينی اعقاد داشت که درکشورهای اسلامی قوانين بايد رعايت شود .

در زمستان سال 1950 شرکت نفت آرامکو قراردادی با دولت عربستان بر مبناء 50-50 منعقد کرد در آن موقع سفير وقت انگلستان در ايران طی تلگرافی از دولت خود خواست که قراردادی نظير قرارداد آرامکو بدولت ايران پيشنهاد کنيد ولی وزارت خارجه انگلستان اين توصيه را نپذيرفت .

در آن موقع رزم آراء ميکوشيد انگلستان را از وضعی که در آن قرار گرفته بود نجات دهد ولی نه شرکت نفت و نه دولت انگلستان  اعتنائی به وی نکردند او در نطق خويش در مجلس رسما" از منافع انگلستان حمايـت کرد و گفت ملتی که هنوز لولهنگ نميتواند بسازد چگونه می خواهد صنايع عظيم نفت را اداره کند .

پس از اين نطق در 7 مارس سال 1950 هزاران نفر در خيابان های تهران بر عليه حکومت وی و دولت انگلستان به تظاهرات برخاستند و رزم آراء که برای شرکت در مجلس ختم رفته بود هدف گلوله جوانی بنام خليل طهماسبی قرار گرفت و از پای در آمد .

بلافاصله پس از اين واقعه کميته نفت مجلس شورا با اتفاق آراء لايحه ملی کردن صنعت نفت را به مجلس شورا ارائه کرد و سفير انگلستان به شاه پيغام داد که از قدرت خويش استفاده کرده و از ملی کردن صنعت نفت جلوگيری نمايد و به علاء نخست وزير وقت تذکر دادکه ملی کردن نفت بر خلاف قانون است و برای اولين بار به دولت ايران اطلاع دادکه حاضر به قبول تقسيم منافع بر مبناء       50 - 50  می باشد ولی علاء جواب دادکه اکنون مردم چيزی بيشتر از آن را انتظار دارند .

در 15 مارس سال 1950 جلسه تاريخی در مجلس با 96 نماينده تشکيل گرديد و باتفاق آراء به ملی شده صنعت نفت رای داد و درست يک ماه بعد علاء از نخست وزيری استفاء داد.

 در آن موقع وزير خارجه دولت انگليس طی نطقی ملی شدن را قيام ملتی نادان بر عليه نيروهای متمدن خواند و از دولت خواست که نيروهای نظامی بسوی ايران گسيل نمايد و در صورت لزوم ميدان های نفتی ايران را اشغال نمايد و برای تعويض اوضاع پيشنهاد کرد که شاه مجلس را منحل کرده و سيد ضياء را به نخست وزيری بگمارد .

در آن موقع شـرکت فوق العــاده هزينه معاش کارگران را کاهش داد و به دنبال آن هــزاران کارگر ايرانی دست به اعتصاب زدند و انگلستان کشتی های جنگی خويش را بسوی آبهای ايران روانـه کرد و در درگيری های کارگران دو نفر از کارکنان شرکت و يک نفر ملوان انگليسی وعده ای از کارگران کشته شدند و وضع بشدت رو به وخامت نهاد .

در آن موقع شاه سيدضياء را به نخست وزيری منصوب کرد ولی وقتی مجلس جلسه علنی خويش را برای گرفتن رای اعتماد تشکيل داد چيزی رخ دادکه هيچکس تصور آن را هم نمی کرد .

در آن موقع همه نمايندگان چشم به مصدق دوخته بودند که ساکت نشسته بود وکلمه ای حرف نميزد و وقتی رئيس مجلس پرسيد چه کسی ميخواهد صحبت کند باز او ساکت ماند .د رآن هنگام جمال امامی از حقوق بگيران سفارت انگليس از جا برخاست و بدون آنکه نامی از سيد ضياء ببرد شديدا" مصدق را بباد انتقاد گرفت و او را متهم ساخت که کشور را بسوی آشوبی عميق کشانده و اگر در گفتار خويش صداقت می داشت ميبايست داوطلب پست گردد ولی او می داند که حل مشکلات کشور از عهده پير مردی چون او خارج است و او در گذشته نيز بارها از قبول پست های دولتی شانه خالی کرده و فقط دوست دارد نطق کند و از ديگران خرده گيرد تا بحال هيچگاه هيچگونه عمل مثبتی انجام نداده است وقتی سخنان جمال امامی به پايان رسيد مجلس در سکوتی عميق فرو رفت و مصدق نيز چند لحظه ساکت ماند و سپس ا ز جا برخاستند و با آهنگی شمرده شروع به صحبت نمود او از جمال امامی بخاطر آن پيشنهاد وی تشکر کرد و ادامه داد او با کمال افتخار وتواضع آن پيشنهاد آقای امامی را قبول ميکند همه از آن پيشنهاد شوکه شدند و در آن موقع سخنگوی مجلس نخست وزيری مصدق را پيشنهاد نمود و با 79 رای موافق در مقابل 12 رای مخالف تصويب گرديد . در آن موقع مصدق مجددا" از جابرخاسته و گفت به شرطی آن پست را قبول ميکند  که مجلس همزمان رای به ملی کردن صنايع نفت دهد ويکی از شرايط وی آن  بود که کميته از مجلس به حساب های شرکت رسيدگی کند و ادعاهای طرفين را مورد بررسی قراردهد و در همان روز مجلس آن پيشنهاد را قبول نمود .

پس از رای مجلس مبــنی بر ملـی کردن صنـعت نفـت  Mechee  به ايران پـرواز کرد و او Shep Herd  سفير انگليس را بشدت ناراحت يافت Shep Herd دولت آمريکا بخصوص شرکت نفت آرامکو را مقصر ميدانست درآن روز Mechee با شاه ملاقاتی داشت و او درباره آن ملاقات چنين می گويد :

شاه روی مبلی نشسته و افسرده و مرده دل بنظر ميامد من حس کردم که او وحشت از آن دارد که چون رزم آراء ترور شود او به من گفت که او نميتواند کاری انجام دهد و ازمن خواست که از او نخواهم اقدامی در مورد جلوگيری از ملی شدن صنعت نفت انجام دهد در اول ماه مه 1951    محمد رضا شاه  قانون ملی شدن صنعت نفت را امضاء نمود . در 18 ماه مه دولت آمريکا رسما" اعلام نمود که حق ايران بر منابع خويش را به رسميت ميشناسد ، د رتاريخ ملی شدن ايران چهارمين کشور صادر کننده نفت در جهان بود و 90% از نفت مصرفی اروپا از ايران تأمين ميشد ولی چون ايران نفت کشی در اختيار نداشت نميتوانست قطره ای از نفت خويش را صادر کند قدم بعدی اشغال ادارات شرکت نفت انگليس در ايران در تهران و آبادان بود وقتی ماموران منزلRichard Sedan  رئيس دفتر شرکت در شعبه تهران را بازرسی کردند مدارک بسياری بدست آوردند که برخی سالم و قسمتی در حال سوختن در بخاری بود آن مدارک نشان ميداد که بسياری از رجال آن روز حقوق بگير و سر سپرده دولت انگلستان بودند و بسياری از روزنامه ها از شرکت مستمری داشتند من جمله سندی نشان ميداد که يکی از نخست وزيران از شرکت تقاضا کرده بود که بوی اجازه دهد درسمت خويش ابقاء شود .

در تاريخ 5 جولای سال1951 دولت انگلستان بديوان داوری لاهه شکايت کرد و در آن ديوان بدولت ايران توصيه نمود موافقت کند شرکت تا روش شدن وضع در دارگاه لاهه به فعاليت خويش ادامه دهد مصدق که خود حقوق دان زبر دستی بود آن توجيه را رد نموده و پاسخ داد که دادگاه لاهه برای رسيد به اختلافات بين دو دولت ايجاد شده و حال آنکه اختلاف ايران بايک شرکت خارجی است و دولت انگلستان طرف مورد اختلاف نيست .

آن پاسخ ايران وزارت خارجه انگلستان را در تصميم خويش برای اشغال آبادان مصمم تر نمود وترومن که وضع را وخيم ديد از مصدق اجازه خواست که بدولت آمريکا اجازه دهد بعنوان ميانجی در رفع اختلافات دو دولت عمل کند و او طی نامه ای به مصدق چنين نوشت :

آقای نخست وزير من صميمانه آرزو ميکنم که بتوانم تا حد امکان شما را در دقايعی که رخ داده کمک کنم و من به آقای Hariman که يکی از مشاورين نزديک من است صحبت کرده ام در صورتيکه شما مايل به پذيرفتن وی باشيد خوشوقت خواهم شد که بلافاصله او را بعنوان نماينده شخص خويش به تهران گسيل دارم شايد راه حل رضی الطرفين وجود داشته باشد .

در  اواسط  جولای  سال 1951  هريمن  باتفاق چندين تن از مشاورين خويش من جمله  Walter  Levy وارد تهران شد . انگليسها از اين تصميم ترومن خوشحال نبودند بخصوص از وجود Walter Levy در آن هئيت نگران بودند او در امور مربوط به مسائل نفت خبره بود و آن نظر خويش را پنهان نميکرد که عمر شرکت نفت انگليس در ايران به سر رسيده او متعقد بود که اگر انگلستان بخواهد در صنعت نفت ايران آينده ای داشته باشد بايد وجود خويش را در وجود کنسرسيومی  مرکب از چند شرکت نفتی استتار نمايد آن بدبينی بخصـوص موقعی شدت يافت که John Kenedy  کـه در آن موقع عضـو کنگره آمريکا بود وارد تهران شد و به سفير انگليس اخطار کرد که اگر توافقی حاصل نشود بناچار آمريکائيان شخصا" وارد عمل خواهند شد .

هريمن باتفاق Walter بديدن مصدق به منزل وی رفت و مصدق در حاليکه روی تختخواب دراز کشيده بود از آنان پذيرائی نمودو به بدگوئی از انگليسها پرداخت روزها Walter Levy کوشيدند مصدق را برای پذيرفتن را ه حلی مساحت آميز قانع کند آنان کوشيدند مشکلات موجود در فروش و بازاريابی نفت را برای مصدق روشن کنند ولی فايده ای نکرد . معهذا چند بار در پايان مذاکرات بنظر ميرسيد که مصدق با انجام نوعی توافق راضـی شده باشد ولی روز بعد مصـدق به آنان ميگفت که نميتواند پيشنهاد آنان را قبول کند . در آن موقع مصدق خود را در بن بست ميديد او ميانديشد که چطور می تواند آن توافق را برای  نيروهای چپ و راست و طرفداران سلطنت توجيه نمايد و عکس العمل آنان چه خواهد بود و همين چندی پيش رزم آراء بدست فدائيان اسلام از پا در آمده بود و او نمی توانست زحمات آيت اله کاشانی  وطرفداران متعصب او را ناديده انگارد علاوه حزب توده هم هميشه دنبال فرصت بود که شهرت و محبوبيت او را لکه دار سازد وقتی هريمن به گرفتاريهای مصدق پی بود تصميم گرفت با آيت اله کاشانی وارد مذاکره شود کاشانی که در زمان جنگ طرفدار آلمان ها بود و به همين جهت به زندان انگليس افتاده بود و با سپهبد زاهدی هم سلول شده بود وبه  هريمن گفت او درباره انگليسيها اطلاعات زيادی ندارد ولی همينقدر ميداند که آنها مردمان شيطانی هستند و غير مستقيم هريمن را تهديد نمود و ميکوشيد عصبانيت خويش را پنهان سازد .

و به او گفت که اگر مصدق کوتاه بيايد چون رزم آراء خونش مباح خواهد بود . در آن موقع هريمن به موقعيت وخيم مصدق پی برد و او را اسير شهرت ، محبوبيت خويش ميديد . و هر گونه توافقی مبنای ختم حيات سياسی او بود .

در آن موقع ميدانهای نفتی و تصفيه خانه آبادان به خاموشی ميگرايدند دولت بريتانيا خريد نفت از ايران را تحريم کرده و صاحبان نفت کش ها را به تعقيب قانونی تهديد ميکرد دولت انگليس صادرات به ايران را متوقف کرده و بانک انگليس هر گونه اعتبار تجاری را با ايران متوقف نمود .

در 25 سپتامبر 1951 مصدق يک هفته به کارکنان انگليس شرکت نفت فرصت داد که از ايران خارج شوند.

در سال 1952 توليد نفت ايران به 20000 بشکه در روز تقليل يافت از 666000 بشکه در سال قبل از ملی شدن صنعت نفت د رمقابل توليد جهانی نفت طی آن فاصله 9/10ميليون بشکه در روز به 13 ميليون بشکه در روز رسيد اضافه توليدی برابر بيش از سه برابر توليد نفت ايران در سـال 1950 در اکتبر سال 1951وينستون چرچيل سياستمدار کهنه کار انگلستان در سن 77 سالگی به  نخست وزيری رسيد و او برای دومين بار، کمک شرکت نفت انگليس در ايران می آمد .

وزير خارجه وی Sir Anthony Eder  بود او به خوبی فارسی را بلد بود و به ادبيات فارسی   علاقه داشت و بارها گرفتاريهای سياسی موجود بين ايران وانگلستان را حل کرده بود در سال 1941 وقتی دوستی رضا شاه را با رژيم نازی آلمان ديد تصميم به سرنگونی او گرفت . او از سهامداران عمده شرکت نفت انگليس و ايران بود و ملی کردن صنعت نفت صدمه شديد مالی او را سبب شد وقتی مجبور شد خانه شخصی خويش را هم بمعرض فروش بگذارد با روی کار آمدن دولتی از حزب محافظه کار انگلستان اختلاف بين آمريکا و انگليس واضح تر شد آمريکائيان ترسيدند که اگر مصدق سقوط کند ممکن است توده ای ها  قدرت را بدست گيرند و کوشش ميکردند با او کنار آيند انگليس ها معنقد بودند که ممکن است دولت مناسب تری در ايران روی کار آيد و هرچه زودتر اگر آن تحول انجام شود بهتر خواهد بود . بعلاوه مصدق سر مشق بدی است برای ساير کشورها و باعث می شود که ديگران نيز در ملی کردن و تصاحب شرکت های خارجی با ايران تأسی جويند و انگلستان نميتواند چنين وضعی را ديگر تحمل کند حتی بقيمت اينکه ايران به چنگ کمونيست ها بيافتد .

در پائيز 1951 چند ماه پس از اخراج انگليس ها از ايران مصدق برای مطرح کردن شکايات ايران به سازمان ملل به آمريکا رفت و برای گرفتن کمک مالی باترومن ملاقات کرد ولی نتوانست کمک   عمده ای بگيرد  .

و پيشنهاداتی به مصدق شد برای تشکيل کنسرسيومی از شرکت های نفتی که اداره صنعت نفت ايران را در دست گيرد وپيشنهاد ديگر آن بود که بانک جهانی عمليات توليد نفت در ايران را امانا" تا رسيدن به توافقی کامل اداره کند ولی دکتر مصدق با هيچ پيشنهادی که مغاير با ملی کردن صنعت نفت وکنترل آن بود موافقت نکرد .با پيشرفت زمان احتياج ايران به درآمد بيشتر و بيشتر شد و ايران قادر نبود نفت خويش را صادر کند  و دولت دچار بی پولی شديدی گرديد .

در اواخر سال 1952 چرچيل به ترومن پيشنهاد بر اندازی دولت دکتر مصدق را نمود ولی ترومن به آن جوابی نداد و چندی نگذشت که آيز نهاور پست رياست جمهوری آمريکا را اشغال نمود و او با آن طرح موافقت کرد و در آن موقع ايران بمدت 2 سال از درآمد نفت که 3/2 بودجه کشور را ميکرد محروم شده بود اقتصاد کشور وضع نابسامانی داشت در جولای 1953 چرچيل شخصا" کنترل وزارت خارجه را بعهده گرفته و برنامه براندازی مصدق را تصويب کرد و مامور اجراء کودتا عضوی از سيا( C.I.A ) بنام Kermit Roosevelt  نوه روزولت رئيس جمهور  دمـوکرات آمريکا بود و آن عمليات بنام عمليات Ajax اسم گذاری گرديد.

 در 19جولای 1953 روز ولت با نامی عوضی وارد ايران شد در اول آگست جنرال شوازتزکف  که قبلا" سالها در ژاندارمری ايران خدمت کرده بود با پاسپورت ديپلماتيک با چمدانی پر از پول نقد وارد تهران شد و در صحبت تلفنی با شاه متوجه شد که او در عزل مصدق ترديد دارد و معتقداست که آن کار جزو  اختيارات او نيست در آن موقع روزنامه های مخالف مصدق شروع به انتشار مقالاتی بر عليه وی کردند و متن اين مقالات از واشنگتن به تهران تلکس ميشد  اسدالله رشيديان  به شاه اطلاع داد که انگلستان و آمريکا قصد دارند در ايران کودتا کنند و دراين کار کاملا"  مصرند  .

درآن موقع روزولت  در خواست کرد که با شاه ملاقات کند و دراين ملاقات جزئيات برنامه را روزولت به اطلاع شاه رسانيد در ان برنامه پيش بينی شده بود که شاه مصدق را عزل کرده و سپهبد زاهدی را به نخست وزيری منصوب کند و شاه وملکه با هواپيمايی شخصی به بابلسر رفته و در آنجا منتظر بقيه عمليات باشند همچنين قرار شد که فرمان عزل مصدق توسط ماموران نظامی به او داده شود و گروهی از مزدوران د رخيابان ها بر عليه مصدق تظاهرات راه اندازند د ر12 اگوست مصدق قصد خويش را در انحلال مجلس اعلام نمود در آن موقع  CIA از قول حزب توده اعلاميه های بر عليه سران مذهبی انتشار داده در آن ها تهديد نمود که اگر از مصدق حمايت نکند شديدا" مجازات خواهند شد و نيز تلفنا"  آنها را تهديد ميکرد .

تيمسار رياحی رئيس ستاد ارتش که از نقشه سرهنگ نصيری مطلع شده بود  او نصيری را درجلو منزل مصدق توقيف کرد آن خبر در صبح رو ز 17 آگست از راديو طهران بعنوان شکست کودتای شاه و عناصر خارجی پخش شد و بلافاصله شاه و ملکه ثريا  ، با هواپيمايی شخصی تهران را به  مقصد بغداد و سپس رم ترک کردند و درآن موقع بين عناصر تندرو و ميانه رو در جبهه ملی در مورد عزل شاه اختلاف نظر بروز کرد و دکتر فاطمی وزير امور خارجه مصدق از طرفداران جدی عزل شاه بود وحزب توده  قطع رابطه با امريکا را عنوان ميکرد .

در آن موقع روزولت با زاهدی ملاقات کرد و او به روزولت پيشنهاد کرد  که  فرمان عزل مصدق را بلافاصله در بين مردم توزيع گردد و هزاران نسخه از فرمان تهيه گرديد و در جنوب شهر تهران بخصوص پخش شد و روزولت مبلغی پول در اختيار برادران رشيديان گذاشت که تظاهرات طرفداری از شاه را ترتيب دهند با دادن پول با مقاصد خويش موافق کردند.

برنامه روزولت اين بود که جوﹼی از آشوب طی مدت دو روز در ايران براه اندازند و گروهی مزدور با شعار های طرفداری از مصدق و طرفداری از حزب توده به شکستن مجسمه های رضا شاه و     محمد رضا شاه و غارت مغازه ها پرداختند و برخوردهائی بين آنان و گروههای طرفدار شاه رخ داد و مصدق که معتقد به ابراز عقيده بود دستور به جلوگيری از تظاهرات صادر نکرد در اين موقع مصدق سر لشگر دفتری را که از اقوام وی بود ولی در واقع طرفدار زاهدی بود به رياست پليس  مامور کرد و او هرگونه تظاهر را درتهران ممنوع نمود من جمله طرفداران مصدق را و آن کار عملا" طرفداران مصدق را خلع سلاح نمود و راه را برای نظاميان طرفدار شاه باز گذاشت و نظاميان با    گاز اشک آور و تيراندازی تظاهر کنندگان طرفدار مصدق را پراکنده کردند و بدين ترتيب راه برای کودتا چيان  باز گذاشته شد .

در اين موقع رشيديان به روزولت توصيه کرد که با ارسال پول روحانيان را جلب کند و من جمله 10000 دلار برای آيت اله کاشانی بفرستيد و اين پول توسط احمد آرامش از نزديکان مورد اعتماد کاشانی برای وی ارسال گرديد.

19 اوت 1953 با تظاهرات 200 نفر ورزشکاران باستانی بسر گردگی شعبان جعفری در خيابان های تهران شروع شد . آنان از بازار با شعار زنده با د شاهنشاه حرکت کردند و بين تماشاچيان اسکناس 50 تومانی قسمت کرده و آنان را به پيوستن به تظاهرات تشويق ميکردند و روزنامه های  طرفدار مصدق را غارت نموده و اداره پليس را اشغال کردند در آن موقع گروه سرباز از همدان به تهران انتقال يافتند و به آنان پيوستند . تظاهر کنندگان در بعداز ظهر آن روز ايستگاه راديو را اشغال کرده و فرمان شاه مبنی بر انتخاب سپهبد زاهدی به نخست وزيری را به اطلاع عموم رساندند .

تعداد 30 عدد تانک از طرف زاهدی برای محاصره خانه مصدق ارسال شد و محافظين وی با فداکاری از وی دفاع ميکردند و 164 نفر از نظامی و غير نظامی در آن ماجرا کشته شدند .

روز بعد در 20 اوت مصدق تسليم شد و به سه سال زندان محکوم شد .

در 22 آوگست شاه به تهران برگشت نه تنها با شادی سرور طرفداران خويش من جمله زاهدی و نصيری مواجه گرديد در بين مستقبلين آيت اله کاشانی و شعبان جعفری نيز ديده ميشود .

و آمريکا که بسياری از ايرانيان به خير خواهی و بيطرفی آن عقيده داشتند پنهانی با انگلستان در بر انداختن حکومت مصدق همدست گرديد و اين تنفر شديد از ايرانيان از آمريکا سبب گرديد که مورد استفاده خمينی واقع شد .

تشکيل کنسر سيوم   

پس از سقوط مصدق کنسرسيومی مرکب شرکت های نفتی آمريکائی Jersey ، Texaco ، Solony ، Landardoil  بعلاوه شرکت نفنی Shell,Gulf  شرکت فرانسوی CFP برای اداره و صدور نفت ايران بنا گرديد اين ها شرکت هايی بودند که در ساير کشور های خاورميانه فعاليت داشتند . در طول مدتی که صادرات نفت ايران متوقف شده بود نفت کشورهای همسايه بطور چشم گيری افزايش يافت .و آن شرکت ها می بايست جـائی برای صــادرات نفـت ايران باز کنند و بالطبع می بايست توليد ساير کشورها پائين آيد و تنها راه جلب همکاری بين شرکت ها سهيـم کردن آنان در تولـيد نفـت ايران بود .در آن موقع ابن مسعود نارضايتی خود را از تقليل توليد عربستان به شرکت های عضو آرامکو اعلام نمود و وقتی شرکت ها باز گفتند که بايد جائی برای فروش نفت ايران بازگردد و زيان جهانی عدم صدور نفت  ايران را بوی گوشزد کردند او موافقت خود را به آنان اعلان کرد مشروط برآنکه بيش از حد لازم توليد نفت عربستان را کاهش ندهند.

مذاکرات بين نمايندگان ايران و کنسرسيوم بيش از يک سال بطول انجاميد و شاه نگران آن بود که اگر در قرارداد جديد منافع ايران درنظر گرفته نشود راه برای انقلاب ديگر باز گرديده و بالاخره در 17 سپتامبر 1954 قراردادی بين شرکت ملی نفت ايران و کنسرسيوم به امضاء رسيد .

در قرارداد جديد شرکت ملی نفت ايران مالک تاسيسات و ذخاير نفتی شناخته شد کنسرسيوم اداره کننده صنعت نفت و خريدار توليدات نفتی ايران خواهد بود سهم شرکت نفت انگليس و ايران 40% کنسرسيوم شل14% و هريک از 5 شرکت آمريکائی 8% و شرکت فرانسوی GFP 6% بود و سپس دولت آمريکا هر يک از 5 شرکت آمريکائی را مجبور کرد که 1% از سهم خويش را به 9 شرکت نفتی ديگر منتقل کنند.

با تآسيس کنسرسيوم آمريکا عملا" بزرگترين رل در صنعت نفت ايران را پيدا کرد .

شرکت های تشکيل دهند کنسرسيوم 90 مليون دلار به شرکت نفت انگليس و ايران پيش پرداخت غرامت ملی شدن را تعهد کردند و علاوه آن شرکت ها عهد کرده 500 ميليون دلار ديگر در طول استخراج به پردازند.  

  

 
< بعد   قبل >

به خبرنامه کانون بپیوندید

Name: 
Email:  
Subscribe Unsubscribe

برنامه های جاری کانون

« < May 2012 > »
M T W T F S S
30 1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31 1 2 3
© 2007 - 1391, Iranian Culture & Art Club of Fresno - کانون فرهنگ و هنرایرانیان فرزنو