|
کس نپرسد که چرا خاطر ما محزون است یا چرا این دل چون آیینه ما درخون است
شاهد عدل و مساوات بگوئید کجاست که دل غم زده ام در طلب اش مفتون است
سخن ازعدل بسی می رود اینجا لیکن آنچه گویند در این باره همه وارون است
هر متاعی که بخواهی تو به کابینه بود آنچه نایاب بود امتعه ی قانون است
چه نیاز است به افیون پی تخدیر عوام سخن واعظ و صوفی بتر از افیون است
عرصه خاک شد از خون جوانان رنگین آشکار است که دست چه کسی در خون است
مهر آزادگی و عشق عدالت جانا گوهری هست که در خاطر ما مکنون است
در دیاری که بود فهم وخرد مایه رنج هرکه جوید گهر فهم و خرد مجنون است
سختی و ذلت و بدبختی ابناء بشر بود از جهل مپندار که از گردون است
خواستم برشمرم جهل و خرافات بشر
گفت " آگاه" که این از شمرش بیرون است
دی ماه 1351 خورشیدی تهران - ابراهیم کاویان ( آگاه )زنده یاد " آگاه " این شعر را دردوران دیکتاتوری شاه ، زمانی که نسل جدیدی از روشنفکران ایران به امید آزادی واستقلال و عدالت اجتماعی همه چیز وحتی جان خویش را فدا می کردند سروده است . سالها بعد ودر آستانه ی انقلاب بهمن زمانی که حتی هنوز آسمان آبی میهن عزیزمان را ابرهای سیاه کاملاً نپوشانده بود ، بسیاری از روشن اندیشان و بازماندگان جنبش مشروطیت همانند آقای آگاه در آن روزها با دور اندیشی خطر سلطه ی تمام عیار متولیان جهل وخرافات را هشدار میدادند ولی دریغ که در آن زمان گوش شنوائی برای شنیدن آن هشدارها نبود. سخنان ، نوشته ها و اشعار آن دسته از روشنفکران ایران هرگز کهنه نمی شود . گوئی که برای زمان حال گفته و نوشته و سروده اند .
|