Iranian Culture & Art Club of Fresno
کانون فرهنگ و هنرایرانیان فرزنو
Iranian Culture & Art Club of Fresno
صفحه اصلی
این تصاویر واقعی است چاپ ارسال به دوست
روشن نوروزی   
  سکانس اول

آن مرد آمد

آن مرد با اسب آمد

آن مرد فریاد زد : آهای ضعیفه پس این شام ما چی شد ؟

 

  سکانس دوم

پدر دفترچه کنکوری راکه از کیف دخترش یافته بود با عصبانیت هر چه بیشتر پاره می کند.

دخترک در گوشه ای زانویش را در آغوش گرفته و بی صدا اشک می ریزد ...

فردا صبح خبر خودکشی یک دختر؛ تیتر اول روزنامه هاست .

سکانس سوم

 

حضار به وجد آمده اند ؛چند دقیقه ای با دست زدن ممتد حاضران می گذرد. سخنرانی آقای

فیلسوف - با موضوع زنان و مشارکت اجتماعی به پایان رسیده اما حضار هنوز کف می زنند...

کمی آن سو تر ؛ خانم آقای فیلسوف نگران شام امشب است ...

سکانس چهارم

نیرو های پلیس را که دید خودش را جمع و جور کرد. کلاهی را که از برادرش قرض گرفته بود محکمتر روی سرش کشید. شیپور کوچک را در دستانش فشرد و مصمم به سمت درب ورودی استادیوم براه افتاد.

دخترک؛ آن شب بار ها از ته دل نام- ایران- را فریاد زد...

سکانس پنجم

ناله های بچه که بیشتر شد ، تصمیم قطعی اش را گرفت. خودش هم از تصمیمش می ترسید. صدای ناله بچه که توی گوشش پیچید ، ترس را فراموش کرد، چادرش را سر کرد و پا به خیابان گذاشت ، چند دقیقه بعد میهمان یک ماشین مدل بالا بود.....

 

سکانس ششم

ساعت یک بامداد است ، آقای شاعر مشغول نگاشتن است، چنان گرم اندیشیدن و نوشتن است که از اطرافش بی خبر مانده. خانم آقای شاعر می گوید : عزیزم نمی خواهی بخوابی؟

شاعر که رشته افکارش گسسته می گوید : ای بابا ، اگر گذاشتی این شعر رو برات بنویسم...

سکانس آخر

آن مرد آمد

آن مرد با نیسان ماکسیمای آخرین مدل آمد

آن مرد آرام گفت :

سلام خانومی ، پس این شام ما چی شد؟

 
< بعد   قبل >

به خبرنامه کانون بپیوندید

Name: 
Email:  
Subscribe Unsubscribe

برنامه های جاری کانون

« < February 2012 > »
M T W T F S S
30 31 1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 1 2 3 4
© 2007 - 1390, Iranian Culture & Art Club of Fresno - کانون فرهنگ و هنرایرانیان فرزنو